تبليغاتX
بوده و هست...

هذیان! از زاویه ی من ،همچون من..

این وقت­هایی که روی زخم تنت دردهایت را می­پاشند، از همان­هایی ست  که با بوی کاغذ تازه، پوسیدگی­شان می­­ماند و بس!

*یادنامه­ی من و عالم بی­عمل و قاشق داغ!

+ تاريخ 91/02/10ساعت 2:37 نويسنده nostalgico |

سر به راه، می­روی، می­روی

 می­خوری به یک گودال!

بعد

 لای آجرهای دیوار همسایه غرق می­شوی،

بعد

 میان برق چشم های بهترین دوستت جرقه می­شوی،

بعد

از ذوق مردن یک مرغ عشق کور می­شوی،

هوم!

 به سایه که نزدیک باشی

 تو از اصل دور می­شوی...

+ تاريخ 91/02/02ساعت 20:15 نويسنده nostalgico |

کوتاه

شش حرف و چهار نقطه!

اما

غم

غصه

نا امیدی

دلواپسی

افسردگی

سرخوردگی

شکنجه روحی

پشیمونی

بی خبری...

می شود

(انتظار)!



+هوی خانومی!

به یادتم

کافیه...؟!


+ تاريخ 90/11/29ساعت 20:36 نويسنده nostalgico |
گوشیمو به قصد صدا زدن یکی برمی دارم

نمیدونم کی

باید کسی باشه که حرفمو بفهمه!

یکی از همین آدمایی که واسه یک رنگ نشدن با توی لعنتی 

باهاشون رنگین کمون ساختم

گله ای از خودم ندارم

حتما میدونی

قبل از هر رنگین کمونی، هوا بارونی بوده...

انگار خاموش باشه بهتره


 

+ تاريخ 90/11/07ساعت 15:16 نويسنده nostalgico |
من بی تـــو ، شعر خواهم نوشت..
تـــو بی من چه خواهی کرد ؟
.
.

.
فـــــــــــلاني...
...
اصلا" یادت هست که نیستم ...!؟

+ تاريخ 90/09/12ساعت 22:35 نويسنده nostalgico |