این وقتهایی که روی زخم تنت دردهایت را میپاشند، از همانهایی ست که با بوی کاغذ تازه، پوسیدگیشان میماند و بس!

*یادنامهی من و عالم بیعمل و قاشق داغ!
لای آجرهای دیوار همسایه غرق میشوی،
میان برق چشم های بهترین دوستت جرقه میشوی،
کوتاه
شش حرف و چهار نقطه!
اما
غم
غصه
نا امیدی
دلواپسی
افسردگی
سرخوردگی
شکنجه روحی
پشیمونی
بی خبری...
می شود
(انتظار)!
+هوی خانومی!
به یادتم
کافیه...؟!
نمیدونم کی
باید کسی باشه که حرفمو بفهمه!
یکی از همین آدمایی که واسه یک رنگ نشدن با توی لعنتی
باهاشون رنگین کمون ساختم
گله ای از خودم ندارم
حتما میدونی
قبل از هر رنگین کمونی، هوا بارونی بوده...
انگار خاموش باشه بهتره
